پاپیون
کاری کوچک در یک شرکت خصوصی پیدا کرده ام . محل کارم طبقه
یازدهم یک آسمانخراش دوازده طبقه است . وقتی می آیم کنار
پنجره سیگار بکشم تهران را تماشا می کنم . با همه خاطره هایش
و همه زشتی هایش . خاطره هایش دهنم را می گاید و زشتی هایش
تسلی ام می دهد که خوب! شاید همه تقصیر ها هم به گردن تو
نباشد .
یکی از همکارانم روی گوشی موبایلش آهنگ فیلم پاپیون را گذاشته
است و هر وقت موبایلش زنگ می خورد این موسیقی ( که همان قدر
که زیبا است سرگیجه آور است ) شناور می شود وتوی اتاقها می ییچد
سرم را بلند می کنم و تصاویر از جلوی چشمهایم می گذرند . زندان
گویان فرانسه . تمساحها . جذامیها و آن عینک ته استکانی .
بعد از ظهر ها وقتی بر می گردم خوابگاه توی خیابان هنوز صدا توی
گوشهایم است و یاد جمله ای می افتم که پاپیون گفت وقتی سوار بر
نارگیلها همراه با موج ماریا از ساحل دور می شد .
پاپیون فریاد زد : مادر به خطاها من هنوز زنده ام .
.
