تبليغاتX
يادداشت ها - پاپیون

يادداشت ها

داستان كوتاه و مخدر

پاپیون

.

کاری کوچک در یک شرکت خصوصی پیدا  کرده ام .  محل کارم  طبقه

یازدهم   یک  آسمانخراش  دوازده طبقه  است .  وقتی می آیم   کنار

پنجره  سیگار بکشم  تهران را تماشا می کنم . با همه  خاطره هایش

و همه زشتی هایش . خاطره هایش دهنم را  می گاید و زشتی هایش

تسلی ام می دهد  که  خوب!  شاید  همه تقصیر ها   هم به گردن تو

نباشد .

یکی از همکارانم روی گوشی موبایلش آهنگ فیلم  پاپیون  را گذاشته

است و هر وقت موبایلش  زنگ می خورد این موسیقی ( که همان قدر

که زیبا است سرگیجه آور است ) شناور می شود وتوی اتاقها می ییچد

سرم را بلند می کنم و تصاویر  از جلوی  چشمهایم  می گذرند .   زندان

گویان فرانسه .  تمساحها .  جذامیها و آن عینک ته استکانی .

بعد از ظهر ها  وقتی بر می گردم خوابگاه   توی خیابان  هنوز  صدا   توی

گوشهایم است و یاد جمله ای می افتم که  پاپیون گفت  وقتی سوار بر

 نارگیلها  همراه با موج  ماریا  از ساحل دور  می شد .

پاپیون فریاد زد : مادر به خطاها  من هنوز زنده ام .

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 17:19  توسط مهدي مهرافروز  |